ناصر خسرو
78
گشايش و رهايش ( فارسى )
كرده شده است و مردم از هر دو بهره دارد ، چنان كه از كاركرد مردم چيزى هست كه به كاركرد طبايع ماند چون ساختن آبگينه از نبات و ساختن عقيق از نوعى از انواع سنگ ، و چون تركيب مينا ، كه اين چيزها همه صنيعى است كه به طبيعى ماند . و باز از كاركرد مردم چيزى هست كه به كاركرد جانوران ماند چون ساختن [ 73 ] روغن از شير ، و ساختن سفال از خاك و آب ، و بيرون آوردن رنگ سبز از ميان كبودى و زردى . و آن صنعتهايى است كه مردم مىكند همه استحالت پذيرفته است از اصل خويش چون طبيعى . و باز در صنيعت مردم چيزهاست كه از اصل خويش مستحيل است و ليكن اصلى كه صنعت مردم بر او پديد آمده است بدان صنعت شريف شود چون ساختن سلاحها از آهن كه بدان صنعت آهن با سيم برابر شود ، و چون بافتن ديبا از ابريشم ، و ساختن جامههاى قيمتى و جز آن . پس گوييم چنان كه مردم بار درخت اين عالم است و همهء قوّت عالم اندر او جمع است صنعت طبايع و صنعت جانوران ؛ و بدان زيادتى كه او را بر عالم حيوان است ، و آن نفس سخنگوى است . و مر او را ديگر صنعتهايى است كه نه به طبيعى ماند و نه به صنيعى چون بريدن آهن به آهن ، و چون جفت دادن اسب با خر مر زايش استر را ، و چون مرغان جنگ آور را « 1 » كار فرمودن چون باز و شاهين و جز آن ، و آن ددگان سخت را مسخر خويش گردانيدن چون پيل و شير و جز آن . چون ترتيب صنعت دانسته باشى چنين كه ياد كرده شد آن وقت
--> ( 1 ) . در اصل : جنگ اورورا .